
تو که نیستی ، زندگیمو زیرِ پای کی بریزم
واسه کی ؟ دلم نمیره وقتی تو نیستی عزیزم
دستِ سردِ این زمونه دستامو از تو جدا کرد
بازیِ دوری و حسرت با دلهای ما چه ها کرد
عشقِ تو تووی وجودم تا همیشه موندگاره
همه آرزوم همینه که ببینمت دوباره
طاقتِ دوری ندارم تو بیا بمون کنارم
ارزونیه قدمِ تو همه ی دار و ندارم
ای قشنگترین ترانه با تو بودن آرزومه
ای تو نیمه ی وجودم بی تو عمر من حرومه
عشقِ تو تووی وجودم تا همیشه موندگاره
همه آرزوم همینه که ببینمت دوباره

نمی دونم الان کجایِ این دنیایی
کسی کنارت هست یا اینکه تنهایی
تنهایی واسم زندگی دشواره
همه ی این خونه خنده هاتو کم داره
دلم تنگِ تو میشه هوا وقتی گرفته است
هنوز عطرِ تنِ تو رو پیراهنِ من هست
هنوزم شبِ یلدا توو فالم تو می افتی
می افتم یادِ دوستت دارمایی که می گفتی
می میرم ....
خاطره های خوبت از سرم نمی ره
حالا به جای من دستتاتو کی می گیره
می گیره دلم وقتی ازم دوری
نذار تنها بمونم اینجوری

چند روزِ دلِ دیوونه
میگیره همش بهونه
آتیشم میزنه هر شب
جای خالیت توی خونه
دل من هواتو داره
دیگه طاقت نمیاره این
این دلِ همیشه گریون
مثل ابرای بهاره
کی تو رو دوستت داره قدِ یه دنیا
کی میخواد با تو باشه حتی تو رویا
دنبال جای پاهاته روی شنهای قشنگ و خیس دریا
نگو که رفتنِ تو سهم منه
دلِ من طاقت نداره میشکنه
نگو که باید جدا شیم
نگو قسمتِ من و تو رفتنه

فاصله ، خطِ عابر پیاده ندارد ، دستِ مرا بگیر و مرا از آن رد کن . . .
قرار دیدار ما هر نیمه شب ، خیالت که نمی گذارد بخوابم . . .

با اینکه میدونم دلت با من یکی نیست
با اینکه میبینم به رفتن مبتلایی
چشمامو میبندم که می مونی کنارم
با اینکه میدونم کنارِ من کجایی
چشمامو میبندم که رویاتو ببینم
چشمامو میبندم تو رو یادم بیارم
حرفهای من رویاییه میدونم اما
من از تمام تو همین رویا رو دارم
از تو نمیرنجم تو حق داری نمونی
شاید تو هم مثل خودم مجبور باشی
با اینکه میدونم به احساسی که دارم
نزدیکتر میشی که از من دور باشی
باور کن این ثانیهها دست خودم نیست
من پشت ردِ تو به یک بن بست میرم
حس میکنم این لحظه رو صد بار دیدم
من روبروی چشم تو از دست میرم

لبخند بزن به مهتاب ، نگو تاریکه
از بوی بارون پیداست ، بهار نزدیکه
خاطراتمون تازه میشه سالی یک بار
جای اون که رفته رو همیشه خالی بذار
واست آرزو دارم بهترین ها رو
با یاد تو می سازم خاطره ها رو
زندگی با یادت تازه تر میشه ، تو بهارم باش
هشتمین سین این سفره سادگی میشه ، تو به یادم باش

هیچ وقت نتوانستم برای تو عاشقانه ای بنویسم که همه حرفهایم را گفته باشم.
هیچ وقت نمی توانم بگویم چقدر و چطور این همه دوستت دارم.
تـَـرکِ معشوقی که هنوز دوستش داری ، می دانی چقدر سخت است؟
انگار تکه هایی از تنم را می کنند و در فضا پرت می کنند.
انگار کسی گلویم را گرفته است و آرام آرام فشار می دهد.

کاش معشوق تو بودم
می دونی! یک احساسی دارم که نمی تونم پنهان کنم
سعی می کنم که بهت بگم احساسم چیه
سعی می کنم که بهت بگم ولی من...
کلمات به آسانی نمی آیند
وقتی تو نزدیک می شی اونا رو تقسیم می کنم
من تماشات می کنم وقتی تو لبخند می زنی
من تماشات می کنم وقتی تو گریه می کنی
و من هنوز نفهمیدم...
راهی رو برای گفتن پیدا نکردم
ای کاش معشوق تو بودم
ای کاش تو مال من بودی
عزیزم من این احساس رو دارم
که نمی تونم پنهانش کنم
سعی نکن فرار کنی
خیلی چیزهاست که باید بهت بگم
فرقی نمی کنه چطوری تموم بشه
فقط به من گوش کن وقتی که بهت می گم...
چیزی که من می خوام یک معجزه است
عزیزم همه ی چیزی که من می خوام تویی
همه ی چیزی که می خوام یک عشقی است که تو به من بدی
عزیزم همه ی چیزی که می خوام تویی
عزیزم تو
عزیزم من این احساس رو دارم
که نمی تونم پنهان کنم
فقط می خوام که معشوق تو باشم
فقط می خوام تنها (یکی ) باشم
بذار معشوقت باشم
بذار تنها ( یکی ) باشم

دیروز
هی! اگه مقصدتو میدونی به من بگو کجا میری
هی! رویاهای پنهانتو کجا رها می کنی؟
ببین ماه تسلیممون شد، درخشان و خیلی نزدیک
با وجود اون خداحافظی ، درِ قلبم همیشه به روت بازه
مثل قبل …
دیروز خودتو توو قلبم جا کردی و یه گوشه اش مخفی شدی!
میدونم ، زندگی گذاشته بدونیم که عشقمون تموم نشده
نگاهت میگه پشیمونی
نمیدونم، بهم بگو واقعیت داره یا این فقط فکر منه ؟
بگو نه دیوونگیه نه عقده ی روحی و نه هوی و هوس
بهش بگو متاسفی و بگو که من هرگز از دوست داشتنت دست برنداشتم
مثل قبل …

خنده هامو با تو تقسیم می کنم ، زندگیمو به تو تقدیم می کنم
مگه نمیبینی غرق خواهشم ، من کنار تو پر از آرامشم
بدونه تو بودن سهم من نیست ، منی که به تو دل خوشم
کنار تو چشمام رنگ غم نیست ، با تو غمامو می کشم
نمی تونم از تو دور بمونم ، آخه به تو دل بستمو
تو نباشی تنهام نیمه جوونم ، بگو میگیری دستمو
زنده موندن بی تو خنده داره ، تویی که دنیای منی
حرفای توو قلبه عاشقت رو ، بگو که به من میزنی